تبليغاتX
یا علی

عیدالزهرا مبارک

عیدالزهرا بر همه مبارک

ای زاده خطاب به عنوان تو ریدیم

بر روح تو و روح مریدان تو ریدیم

عادت تو این بود که احسان کنی از پشت

بر خوان تو ریدیم و به احسان تو ریدیم


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در شنبه هفدهم اسفند 1387 ساعت 0:45 موضوع مناسبتها | لينک ثابت


غصب خلافت توسط ابوبكر و عمر از زبان معاويه

خلافت و وصايت بلافصل اميرالمومنين و غصب خلافت توسط ابوبكر و عمر از زبان معاويه

قسمتي از نامه ي جالب و جنجال برانگيز معاويه به محمد بن ابي بكر

اي اهل سنت كتابهاي خودتان را بيشتر بخوانيد و ولايت و خلافت بلافصل نفس پيامبر(صلي الله و عليه و آله) يعني اميرالمومنين علي بن ابيطالب(صلوات الله و سلامه عليه)،پس از وي را در كتب خود از اكابر علمايتان ببينيد.

سعي كنيد از كساني نباشيد كه به دلشان قفل خورده است.

معاويه در نامه اى كه به محمد بن أبى بكر مى نويسد، اعتراف مى كند كه حق خلافت با حضرت على(رضي الله عنه) بوده ولى ابوبكر و عمر ـ رضى الله عنهما ـ آنرا غصب كرده و هيچ مشروعيت نداشتند. «فلما اختار اللّه لنبيه ما عنده وأتمَّ له ما وعده وأظْهر دعوته وافلج حجته، قبضه اللّه إليه، فكان ابوك و فاروقه اوّل من ابتزه وخالفه على ذلك. إتفقا واتسقا ثم دعواه إلى انفسهما» (1)

..........................................................

(1) شرح نهج البلاغه ج3، ص188


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در جمعه ششم دی 1387 ساعت 13:54 موضوع پاسخ به شبهات | لينک ثابت


خلیفه ثانی مهدورالدم بوده است

خلیفه ثانی(عمر) به گفته اکابر علمای اهل سنت مهدورالدم بوده است

 

آيا سخن قاضى عياض صحيح است كه مى گويد: «اگر كسى بگويد پيامبر در حال جهاد فرار كرده بايد توبه كند وگرنه بايد كشته شود، چون شخصيت پيامبر را تنقيص كرده است؟(1)

و قرطبى مى گويد: هر كس يكى از صحابه را نكوهش كند و يا او را در روايتش مورد طعن قرار دهد، خداى متعال را رد كرده و شرايع مسلمانان را باطل كرده است(2)

راستى اگر اين جملات توهين شمرده شده و موجب اعدام است. آيا نسبت ديوانگى و هذيان به پيامبر توهين شمرده نمى شود؟ و گوينده آن مهدور الدم نيست؟

امام بخارى در هفت جا از كتاب خود و مسلم در سه جا از كتاب خود آورده است كه عمر بن الخطاب اين تعبير را نسبت به پيامبر داشته است(3)

غزالى مى گويد: «قال عمر: دعوا الرجل فانه ليهجر»(4)

حالا شما بگویید طبق اسناد و مدارک موجود در کتب معتبر اهل سنت با خلیفه ثانی باید چه می کردند؟

آیا به گفته خودتان وی مهدور الدم نبود؟

--------------------------------------------------------------------------------

(1)المواهب اللدنية 1: 98 ـ قسطلانى

(2)تفسير قرطبى 16: 297

(3)بخارى كتاب المرضى، ج 4 ص 7 باب 17 ـ كتاب الجهاد ج 2 ص 178 باب 172 ـ كتاب جزيه ج 2 ص 202 باب6 و كتاب مغازي ج 3 ص 91 باب 78 كتاب الاعتصام باب 26. مسلمج 3 ص 69: كتاب وصيت باب 5 ج 22. چاپخانه مصطفى البابى، مصر.

(4)سرالعالمين ص 40 دارالافاق قاهره 1421 هـ الطبقات الكبرى 2: 243 و 244، عن على(رضي الله عنه)و جابر وعمر. مسند احمد 3: 346 ـ مجمع الزوائد 4: 390 و 391.


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 7:56 موضوع پاسخ به شبهات | لينک ثابت


آيا ابوبكر يار غار بوده است يا كس ديگر؟؟؟؟

بسم الله الرحمن الرحيم

نور كه بيايد ظلمت مي رود

اهل سنت خيلي به يار غار بودن ابوبكر براي شرعي بودن خلافتش استناد مي كنند اما به درستي كه خدا كاشف الغطا است.

آيا ابوبكر يار غار بوده است يا كس ديگر؟؟؟؟

با هم به بررسي اين موضوع مي پردازيم:

جالب است كه اين توهم كه اهل سنت و وهابيون ادعاي آن را دارند تعريف بما لا يرضي صاحبه است و خود ابوبكر هيچ وقت چنين ادعايي نداشته است و پس از تحقيقات بدست آمد كه يار غار پيامبر(صلي الله عليه و آله) ، ابن بكر( عبدالله بن بكر بن اريقط) كه در راه مهاجرت راهنما و راه بلد آن حضرت بوده است(1) و اين تشابه اسمي باعث شده كه اهل سنت فكر كنند كه ابوبكر بوده.

چرا؟؟؟

چون :

1- خود ابوبكر هيچ كجا اين جريان را به زبان نياورده و در هيچ كتابي از اهل سنت به اين قضيه اعتراف نشده است.

چنانچه ابوبكر در روز سقيفه به كمتر از آن اشاره كرد ولي به يار غار بودن هيچ اشاره اي نداشته

ابوبكر در روز سقيفه گفت:« نحن عشيرة رسول الله و اوسط العرب أنسابا و ليست قبيلة من قبائل العرب الا و لقريش فيها ولادة»(2)

2- بزرگان علماي اهل سنت و جماعت مانند عسقلاني كه در علماي اهل سنت ثقة و وزنه است، گفته است كه:« از تابعين كساني بودند كه منكر ارتباط داشتن آيه غار با ابوبكر بودند،‌ همانند مؤمن طاق(3)

3- حتي عائشه با صراحت تمام ميگويد:«هرگز آيه اي در حق ما نازل نشده است.(4)(لم ينزل الله فينا شيئا من القرآن)

4- معروف است كه ابوبكر در مدينه به استقبال پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمد و اين بدان معناست كه ابوبكر همراه آن حضرت نبوده است

5- حديث صحيحي دال بر اينكه به هنگام هجرت به غار پيامبر(صلي الله عليه و آله) تنها بود، وجود دارد.(5)

6- قيافه شناسي كه با كفار در تعقيب پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود فقط جاي پيامبر(صلي الله عليه و آله) را ديد و هيچ كجا ثبت نشده كه سخني از ابوبكر به ميان بياورد(6) و از يحيي بن معين تشكيك در آ» فهميده مي شود.(7)

7- طبق روايت بخاري و ديگران، ابوبكر جزو اولين گروه از مهاجرين بوده و قبل از پيامبر(صلي الله عليه و آله) وارد مدينه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرين شركت مي كرد.(8)

--------------------------------------------------------

(1) البداية و النهاية 3: 176

(2) البداية و النهاية 6: 205

(3) لسان الميزان 5: 115

(4) صحيح بخاري6: 42 - تاريخ ابن الاثير3: 199 - البداية و النهاية8 : 96 - الاغاني 16: 90

(5) البداية و النهاية6: 205

(6) فتوح البلدان 1: 64

(7) تهذيب الكمال 29: 26

(8) صحيح بخاري 1: 128 ، كتاب الاذان ج4 ص 240، كتاب الاحكام باب استقضاء الموالي و استعمالهم، سنن البيهقي 3: 89، فتح الباري13: 179 و ج7:261 و 307


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 16:59 موضوع پاسخ به شبهات | لينک ثابت


عمر و حفصه تورات می خواندند

عمر و حفصه تورات می خواندند!!!

 

 آيا صحيح است كه عمر بن الخطاب و حفصه به تورات، گرايش فوق العاده اى داشتند و آنرا ـ همانند قرآن ـ قرائت مى كرده، و در فراگيرى آن تلاش مى كردند؟

عبدالرزاق: «إن عمربن الخطاب مرّ برجل يقرأ كتاباً. سمعه ساعة فاستحسنه فقال للرجل: أتكتب من هذا الكتاب؟ قال: نعم، فاشترى أديمأ لنفسه، ثم جاء به اليه، فنسخه في بطنه وظهره ثم أتى به النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ فجعل يقرأه عليه. وجعل وجه رسول الله ـ صلى الله عليه وسلّمـ يتلوّن، فضرب رجل من الانصار بيده الكتاب. وقال: ثكلتك امك. يابن الخطاب  ألا ترى إلى وجه رسول الله ـ صلى الله عليه و سلّم ـ منذ اليوم. وأنت تقرأ هذا الكتاب؟! فقال النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ عند ذلك: إنما بعثت فاتحا وخاتماً وأعطيت جوامع الكلم. وفواتحه. واختصر لي الحديث اختصاراً، فلا يهلكنّكم المتهوكون(۱)

و در مدينه منوره منطقه اى است به نام مسكه، معروف است كه عمر(رضي الله عنه) در اين مكان تورات را مى آموخت.

2 ـ درباره حفصه دختر عمر نيز چنين مطلبى نقل شده است، كه او در محضر پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ كتاب امت هاى قبل را مى خواند. و پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ نيز بسيار ناراحت شده به گونه اى كه رنگ مباركش تغيير كرده و فرمود: اگر حضرت يوسف امروز اين كتاب را بياورد و از او پيروى كنيد گمراه مى شويد.

عن الزهري: أن حفصة زوج النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ جاءت الى النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ بكتاب من قصص يوسف، في كتف، فجعلت تقرأ عليه والنبي يتلوّن وجهه، فقال: والذي نفسي بيده لو أتاكم يوسف وأنا فيكم فاتبعتموه و تركتموني لضللتم(۲)

 

(۱). المتحيرون. المصنف 6: 113 و 10163 ـ و ج 11 ص 111: «المشركون».

(۲). المصنف 6: 113 ح 1016.


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 1:47 موضوع پاسخ به شبهات | لينک ثابت


وصی محمد(صلی الله علیه و آله)

بسم الله الرحمن الرحيم

در كتاب سفينة البحار، جلد اول، ص 648 آمده است كه:

امير مؤمنان حضرت علي صلوات الله و سلامه عليه در سفري با يكي از يهوديان خيبر،‌ هم سفر گرديد و با هم حركت كردند تا به رودخانه اي كه عرض طولاني داشت و آب در آن بود، رسيدند. در آنجا پل يا وسيله ديگري نبود كه به آن طرف رودخانه بروند. با توجه به اينكه ، يهودي، حضرت را نمي شناخت.

يهودي آهسته دعايي خواند و بر روي آب به راه افتاد، بي آنكه غرق شود خود را به آن سوي رودخانه رساند.

سپس رو به اميرالمومنين علي صلوات الله و سلامه عليه كرد و گفت:«لو عرفت كما عرفت لجزت كما جزت»(يعني اگر آنچه را كه من مي دانم تو مي دانستي- آن را مي گفتي- و همانند من از روي آب به اين طرف مي آمدي بي آنكه غرق شوي.)

اميرالمومنين علي صلوات الله و سلامه عليه فرمود: اي يهودي همان جا توقف كن تا من نيز بيايم.

حضرت به خدا متوجه شد و به اذن پروردگار از روي آب قدم برداشت و خود را به آن سوي رودخانه رساند.

يهودي تعجب كرد و به دست و پاي حضرت امير صلوات الله و سلامه عليه افتاد و عرض كرد: اي جوان چه گفتي كه آب در زير پاي تو مانند سنگ سخت شد و از روي آن به اين طرف آمدي؟

اميرالمومنين علي عليه السلام به او فرمود: تو چه گفتي كه بر آب قدم نهادي و رد شدي؟

يهودي گفت: من خدا را به وصي اعظم محمد( صلي الله عليه و آله و سلم) خواندم، خداوند به من لطف كرد و از روي آب گذشتم.

حضرت اميرالمومنين علي صلوات الله و سلامه عليه فرمود: آن وصي محمد(صلي الله عليه و آله و سلم)‌ من هستم.

يهودي گفت: به راستي كه حق مي گويي.

آن گاه قبول اسلام كرد و در حضور امير مومنان صلوات الله و سلامه عليه به افتخار اسلام نائل آمد.


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 10:52 موضوع کرامات مولا علی(ع) | لينک ثابت


شهادت فرات

بسم الله الرحمن الرحيم

در كتاب بحار جلد 41 و در صفحه 251 آمده است كه:

امام صادق صلوات الله و سلامه عليه مي فرمايد:

هنگامي كه اميرالمومنين علي صلوات الله و سلامه عليه از جنگ صفين برمي گشت، در ساحل فرات ايستاد و فرمود: اي وادي من كيستم؟

رود مضطرب شد و امواج به هم خوردند و مردم نگاه مي كردند. صدايي از فرات شنيدند كه گفت:« اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و ان عليا اميرالمومنين حجة الله علي خلقه»


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 12:44 موضوع کرامات مولا علی(ع) | لينک ثابت


شقشقیه شیعیان

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام خداوندي كه قلب بعضي را به نور ايمان روشن كرد و بر دل بعضي به خاطر كور دلي آنها قفل زد و آنها هدايتگري جز خداوند يكتا نخواهند يافت.

شاعر مي گويد:

حلقه ي گيسوي يار، حلقه ي دار بلاست

هركه در اين حلقه نيست، خارج از اين ماجراست

 

دل سوز زيادي دارد. هميشه حقيقت مخالفاني بيش از موافقانش داشته و حتي در ميان موافقان نيز منافقاني وجود داشته است و فقط عده ي كمي موافق و روشندل واقعي هستند كه نور حقيقت و ايمان به كلي قلب آنها را تسخير كرده است.

و اما فحش و تفحش كه جزو اسلام نبوده و نيست.

اما چه كسي فحش ميدهد؟

كسي رو به تفحش مي آورد كه از آوردن دليل عقلي عاجز است و نمي تواند با منطق صحيح به مقصود اعلي دست يابد

چند صباحي است كه حقايقي را مبني بر خلافت بلافصل اميرالمومنين علي عليه السلام پس از خاتم انبيا و اشرف مخلوقات، محمد مصطفي صلي الله عليه و آله از كتب علما و اكابر اهل سنت كشف مي كنيم و به تمامي مسلمانان به خصوص اهل سنت نشان مي دهيم.

ولي صد افسوس كه بعضي بر تعصب زمان جاهليت قبل از اسلام مانده و در برابر نص اجتهاد مي كنند آن هم با عقل ناقص و مادون خدا و پيامبرش.

و از روز حساب واهمه اي به دل تاريكشان راه نمي دهند و از باطل در مقابل حق دفاع مي كنند.

و به خاطر اين كشفيات از كتب اكابر خودشان به ما ناسزا مي گويند

مطمئنا در مقابل حقايقي كه از كتب خودشان نقل شده هيچ دليل و منطقي براي مناظره بر اساس عقل و دين ندارند.

عقايد جالبي دارند!!!

مثلا اينكه ابوحنيفه با خدا دعوا دارد چون خدا در كتاب محكمش آورده كه در وضو سر و پاها بايد مسح شود ولي ابوحنيفه مي گويد بايد شسته و غسل شود

يا اينكه العياذ بالله العياذ بالله ابوبكر بيشتر از پيامبر مي فهمد و عقلش بيشتر است چون ابوبكر بعد از خودش خليفه تعيين كرد و نگذاشت بين امت اسلام تفرقه و جدايي بيافتد ولي پيامبر نفهميد كه بايد خليفه تعيين كند و به اين واسطه بين امتش تفرقه افكند(اعوذبالله من هذا)

يا احاديث جالبي هم دارند كه براي مثال حديث كتاب الله و سنتي را مي گوييم

قبل از اينكه در مورد اين حديث توضيحي بدهم بايد اين نكته را ياد آور شوم كه اهل سنت بالاترين و معتبرترين و مستندترين كتبش را صحاح سته مي داند كه از آن كتب بالاتر براي آنان فقط قرآن مي باشد، پس اگر حديثي در صحاح آمده باشد آن را صحيح مي پندارند و اگر حديثي در صحاح نباشد يا آن را ضعيف ميدانند و سلسله اسناد و راويانش را تضعيف مي كنند و يا حديث را مردود مي دانند و رواتش را متروك جلوه مي دهند(البته پيش آمده كه حتي حديث مردود كه در صحاح نيامده را درست بدانند!!!)

و اما درباره حديث كتاب الله و سنتي:

جالب توجه است كه بدانيد اين حديث از نظر بخاري و مسلم و حتي صاحبان صحاح ديگر صعيف است و در هيچ كدام از صحاح نيامده و خبر واحد و كتاب امام مالكي هاست و قابل استناد نيست.

اهل سنت مي دانند كه اين حديث را امويها و يا بكريون در مقابل حديث صحيح كتاب الله و عترتي آورده اند و به طور قطع يقين جعلي بودن آن مشخص است ولي چون راه ديگري براي اثبات سنتي كه در نظر خودشان است ندارند متوسل به اين حديث واحد و ضعيف شده اند.

اما سخن بعدي در مورد كتابي معتبر بين فريقين است. كتابي با صاحبي معتبر، حتي مي توانم بگويم معتبرترين خلق پس از پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله

اين كتاب كتابي نيست مگر نهج البلاغه و آن شخص كسي نيست مگر اميرالمومنين علي عليه السلام

ديگر جاي هيچ شك و ترديد نيست كه اين كتاب را قبول داريد.

نهج البلاغه را برداريد و باز كنيد و بخوانيد

شما را به خدا و پيامبرش و به خلفايي كه قبولشان داريد قسم مي دهم

شما را به خير اولين و آخرين قسم مي دهم

شما را به عزيزترين كسانتان قسم

خطبه ي شقشقيه را بخوانيد تا وصف خلفاي ثلاثه را از زبان علي عليه السلام بشنويد

خطبه ي شقشقيه را بخوانيد تا دليل سكوت مولا را زمان سيلي خوردن همسرش بفهميد

نهج البلاغه را بخوانيد تا پاسخ سوالهايتان را بگيريد

شما را به فاروق اعظم و صديق اكبر قسم ميدهم بدون عناد و بغض مسائل را بررسي كنيد تا به جواب واقعي برسيد و دست از فحاشي برداريد

ما شيعيان ديگر خسته شديم از بس كه دليل از كتب خودتان آورديم و در جواب اهل سنت به جاي دليل آوردن و منطقي پاسخ دادن فحش داديد و ناسزا را بر برادر مسلمانتان روا داشتيد

شما را به كلام وحي به قرآن كريم قسم مي دهم كه وقتي مسئله اي برايتان روشن شد آن را به روشني با دلي پاك بپذيريد و سعي در از بين بردن شواهد و قرائن آن موضوع از كتب خودتان نداشته باشيد

خدا مي داند كه شيعيان يكتا پرستند و شهادت به يگانگي خدا و نبوت رسولش مي دهند.

چرا دست از عناد بر نمي داريد و برادر مسلمان خودتان را رافضي و كافر ميخوانيد و او را مهدور الدم مي دانيد؟

در مقابل دليل محكم يا بايد تسليم شد و قبول كرد و يا بايد دليل محكمتري آورد، نه اين كه فحاشي كرد. اين به دور از انسانيت است.

خداوند همه ما را هدايت كند و انشاءالله كه همه عاقبت به خير شويم و جزو گروهي نباشيم كه در روز جزا سر افكنده باشيم و رويمان سياه باشد.

اين درد و دلي بود كه بيرون آمد و فرونشست.

اميدوارم كه مثمر ثمر باشد.

به اميد روشن شدن حق و حقيقت در روز جزا

و من الله توفيق


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 16:58 موضوع یا علی | لينک ثابت


شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

السلام عليك ايتها الصديقة الشهيدة

 

شهادت جانسوز بي بي دوعالم، صديقه كبري، حضرت زهرا را به تمام شيعيان جهان به خصوص به ساحت مقدس حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف تسليت مي گوييم.

 

حديث قدسي است كه خداوند به حضرت خاتم صل الله عليه و آله مي فرمايد:

لولاك لما خلقت الافلاك و لولا علي لما خلقتك و لولا فاطمة لما خلقتكما

اگر تو نبودي آسمانها را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي آفريدم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را نمي آفريدم

 

كسي كه باعث خلقت بود

كسي كه مجلس عروسي او را در آسمان چهارم با حضور تمام ملائكه برگذار كردند

كسي كه خطبه عقدش با وصي خاتم انبيا را جبريل امين خواند، كسي كه پدرش اشرف مخلوقات است

كسي كه تمام زمين و آسمانها از ذره اي از نور او خلق شد

كسي كه تمام آبهاي اين كره خاكي مهريه اش بود، كسي كه دو پسرش سيد جوانان اهل بهشت اند

كسي كه پسر اولش اما حسن عليه السلام را معاويه عليه الهاويه و العنة با زهر كين به شهادت رساند

كسي كه پسرش امام حسين عليه السلام را يزيد دائم الخمر ملعون در كربلا به شهادت رساند كه اگر حسين و شهادتش نبود يزيد ديگر اسلامي نمي گذاشت كه حالا شيعه و سني سرش بحث كنند

كسي كه اگر زينب دخترش نبود و چهل منزل اسيري نكشيده بود و صبر را به زانو در نياورده بود كربلا در كربلا مي ماند و از اسلام چيزي نمي ماند

كسي كه سيده زنان عالمين است

كسي كه هيجده سال بيشتر نداشت

كسي كه فرزندان او نور عوالم هستي اند

كسي كه منجي عالم پس از اينكه دنيا از ظلم پر شده مي آيد و عدل و داد را در دنيا پر مي كند از نسل اوست

كسي كه همسر امام اول و مادر يازده امام و معصوم است

 

آيا رواست ظلم كردن به همچنين بانويي؟

آيا رواست سيلي زدن به چنين كسي؟

آيا رواست شكستن پهلوي چنين گوهري؟

آيا رواست آتش زدن در خانه اي كه محل رفت و آمد ملائكه است؟

آيا رواست غصب فدك از وي؟

آيا رواست آزار كسي كه اذيت كردنش اذيت كردن حضرت حاتم المرسلين است؟

آيا رواست سقط كردن فرزند شش ماهه چنين خانمي؟

 

اگر امروز شيعيان با اهل سنت بحث دارند به خاطر غصب خلافت از اميرالمومنين علي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليهما است.

شهادتي كه اهل سنت منكر آن مي شوند ولي كتابهاي اكابر ايشان حامي اين خبر است.

ولي قفل به دلهايشان خورده و قبول نمي كنند

 

حرف براي زدن زياد است ولي ختام كلام تبرك به وصيت آن حضرت است:

«بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول الله، اوصت و هي تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و آن الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتية‌ لا ريب فيها و ان الله يبعث من في القبور.

يا علي، انا فاطمة بنت محمد، زوجني الله منك لاكون لك في الدنيا و الآخرة، انت اولي بي من غيري، حنّطني و غسّلني و كفّنّي باليل و صلّ عليّ و ادفنّي باليل و لا تعلم احدا و استودعك الله واقرء علي ولدي السلام الي يوم القيامة»

ترجمه:« به نام خداوند بخشنده مهربان، اين وصيتي است كه فاطمه دختر رسول خدا به آن وصيت نموده است، و او گواهي مي دهد كه الهي جز الله نيست و اين كه محمد بنده و فرستاده اوست و اين كه بهشت حق است و دوزخ حق، و رستاخيز فرا مي رسد و هيچ شك و ريبي در آن نيست و خداوند آنان را كه در گورهايند بر مي انگيزد.

اي علي، من فاطمه ام دخت محمد، خدامند مرا به تزويج تو درآورده تا آن كه در دنيا و آخرت همسر تو باشم. تو از ديگران به من سزاوارتري، مرا شب حنوط كن و غسل بده و شبانه كفن كن و بر من نماز بگزار و شب مرا به خاك بسپار و هيچ كس را با خبر مكن!

و تو را به خدا مي سپارم و سلام مرا به فرزندانم تا روز قيامت برسان»

اين وصيت ، وصيتي است كه تا يوم مشهود چنين شهادتي از چنان شهيده اي نه اقامه شده و نه خواهد شد.

وصيتي كه مدعاي شيعيان مبني بر اينكه خليفه ي دوم باعث شهادت اين بي بي شد را ثابت مي كند.

وصيتي كه مشخص مي كند كه دخت پيغمبر صلي الله عليه و آله از ابوبكر و عمر تا پايان عمر كوتاهش راضي نشد.

اينكه در آخر سفارش مي كند به مولا كه سلام مرا تا قيامت به فرزندانم برسان نشان مي دهد كه اين بانو با علم به عالم غيب و احاطه به عالم شهود مي دانست كه تا روز قيامت سلسله اولادش منقرض نخواهد شد.

و سلامي كه از ناحيه مقدسه شخصيتي است كه خداوند كه« هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام» بر او صلوات و سلام مي فرستد.

كس كه با تن رنجور به پدرش مي گفت:«رفعت قوتي» و با دل افسرده اي كه در فراق پدر ميگفت:« ماذا علي منْ شمّ تربة احمدا انْ لا يشم مدي الزمان غواليا»

ترجمه:«كسي كه شميم خوش خاك احمد را بوييده باكي نباشد هر گاه در ازناي زمان هيچ عطر ديگري را نبويد.»

كسي كه به شهادت رسيد و امروز پس از بيش از هزار سال عالمي هنوز از ماتم شهادتش داغدار است.

سادات در اين فكركنيد و تامل كنيد كه چرا آن حضرت در وصيتش گفت:« مرا شب غسل بده و كفن كن و بر من نماز بخوان و شب مرا دفن كن و احدي را اعلام مكن!!!»

منظور از احدي چه كسي بوده؟!؟!

بر فرزندان آن بانوي شهيده و رنجور است كه شام غريبان شهادت آن حضرت پرچمهاي مصيبت را به دست بگيرند و شال عزا به گردن كنند و در خيابانها بگردند و به جده خود بگويند: هرگز تو را و ستمهايي را كه كشيدي از ياد نخواهيمبرد و هر چه را فراموش كنيم، آن دل افسرده و تن آزرده ي دست اشقيا و قبر گمشده را فراموش نخواهيم كرد.

 

اللهم بحق فاطمة و ابيها و بعْلها و بنيها و السر المستودع فيها صل علي فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها به عدد ما احاط به علمك

 

صورتي كو خلق و خلق عقل كل را مي نمود

گشت پنهان نيمه شب در خاك غم اما كبود

مـــاهتاب آسمــان عصمـت و عفــت گــرفت

كس نداند جز علي آخر چه بگذشت و چه بود


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 13:21 موضوع مناسبتها | لينک ثابت


اهل سنت در مناقب مولانا اميرالمومنين علي عليه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم

 

و عجب است كه شاهد از غيب مي رسد و حق را بيشتر نمايان مي كند

در حال ديدن سايتهاي اهل سنت بودم كه به يك مطلب جالب كه نويسنده اش يك سني متعصب بود برخوردم

وي در مناقب مولانا اميرالمومنين عليه آلاف تحية و ثنا نوشته بود با سند از كتب اهل سنت

البته اين را هم بگويم كه مطلب زير كاملا مورد تاييد شيعه نمي باشد ولي تا همين حد هم جاي شكر دارد

 

حضرت علي ابن ابي طالب رضي الله عنه

 

"مرا از كتاب خدا بپرسيد، چون در قرآن آيه اي نيست مگر اينكه من مي دانم كه در شب نازل شده است يا در روز، در كوه نازل شده است يا در شب".علي بن ابي طالب كرم الله وجهه(1).

 

جوان هاشمي:

ابو طالب رهبر قريش وسردار اشراف آن با فاطمه دختر اسد بن هاشم ازدواج كرد وعلي ابن ابي طالب به دنيا آمده، فاطمه اولين زن هاشمي بود كه فرزندي هاشمي به دنيا آورد، فاطمه اسلام را پذيرفت و به دين خدا ايمان آورد وهنگامي كه هجرت كرد فضل الهي بيشتر شامل حال او شد.

ابوطالب پدر علي، فقير وتنگدست وداراي فرزندان زيادي بود. اما فقر وتنگدستي او بر علي سايه نيافكند، چون فضل خداوند شامل حال علي شد پيامبر صلي الله عليه وسلم او را به خانه خود برد، و به تربيت او پرداخت ودر سفر وحضر همواره همراه آن حضرت صلي الله عليه وسلم بود، تا اينكه خدا آن حضرت صلي الله عليه وسلم را به پيامبري برگزيد.

علي سي ودو سال بعد از ميلاد پيامبر در كعبه متولد شد، مورخين فضايل علي را در دفاع از پيامبر صلي الله عليه وسلم وقتي كه مشركين قريش به اذيت و آزار او برخاستند نوشته اند. هنگاميكه پيامبر صلي الله عليه وسلم دعوت مي داد علي جواني نوپا بود قبيله قريش دست به اذيت و آزار پيامبر زدند او از پيامبر صلي الله عليه وسلم دفاع مي نمود.

اسلام آوردن علي:

مورخين نوشته اند كه علي هرگز بتها را نپرستيده و آنها را سجده نكرده است، چون او كم سن وسال بود ودر كودكي اسلام را پذيرفت. علي مي گويد: پيامبر صلي الله عليه وسلم روز دوشنبه مبعوث شد ومن روز سه شنبه ايمان آوردم. سن وسال او وقتي كه مسلمان شد 10 سال و يا كمتر از آن بود(2).

روزي علي به خانه پسر عمويش پيامبر صلي الله عليه وسلم رفت ديد كه او و همسرش خديجه رضي الله عنها مشغول خواندن نماز بودند، علي پرسيد: اين چه عملي است؟ پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: اين عبادت خداست كه بر آن مرا برگزيده وپيامبرانش را مبعوث كرده است، من تو را به پرستش خداوند يكتا كه شريكي ندارد دعوت مي دهم(3).

علي اسلام آورد واسلامش را از تمام اطرافيان پنهان مي كرد. بارها همراه پيامبر صلي الله عليه وسلم مخفيانه و به دور از ديد قريش به دره هاي اطراف مكه مي رفت وبا پيامبر صلي الله عليه وسلم نماز مي خواند، وهنگام غروب هر دو به مكه باز مي گشتند.

ابوطالب دانست كه فرزندش مسلمان شده است. به او گفت: اين چه ديني است كه تو برآن هستي؟ علي  رضي الله عنه گفت: من به دين كه محمد صلي الله عليه وسلم آورده است ايمان آورده ام، به خدا وپيامبرش ايمان آورده و با محمد نماز گزارده واز او پيروي مي كنم.

ابوطالب بر علي رضي الله عنه اعتراض نكرد واو را به حال خودش رها نمود. مورخين نوشته اند، روزي ابوطالب ديد كه علي وپيامبر صلي الله عليه وسلم مشغول خواندن نماز هستند، علي در طرف راست پيامبر صلي الله عليه وسلم ايستاده بود، جعفر فرزند ابوطالب از راه رسيد، ابوطالب فرمود: آن طرف پسر عمويت را بايست وجعفر از طرف چپ به نماز ايستاد. جعفر كمي بعد از حضرت علي اسلام را پذيرفته بود.

از كودكان حضرت علي اولين نفري بود كه ايمان آورده، بعد از او زيد بن حارثه خادم ومولاي پيامبر صلي الله عليه وسلم ايمان آورد بنابر اين ابتدا، خانواده پيامبر صلي الله عليه وسلم كه از علي وزيد وخديجه همسر پيامبر تشكيل مي شد، اسلام را پذيرفتند.

صحنه هاي آغازين:

علي كودكي بود كه صحنه هاي ابتدايي دعوت محمدي را مشاهد نمود، پيامبر را مي ديد كه هنگام نزول اين آيه ها اقوام نزديك خود را به اسلام دعوت داد:

﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ * وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ * فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ﴾ (الشعراء: 214-216).

((خويشاوندان نزديك خود را بيم بده ودر برابر مومنان فروتني نشان بده. اگر آنان نافرماني كردند، بگو من از اعمال شما بيزارم)).

روزي پيامبر صلي الله عليه وسلم خويشاوندان خود را براي صرف نهار به خانه خود دعوت نمود وتلاش كرد كه آنها را به دين خدا دعوت دهد اما ابولهب عموي پيامبر صلي الله عليه وسلم سخن پيامبر را قطع كرد واز مردم خواست تا متفرق شوند وپيامبر صلي الله عليه وسلم را ترك كنند، علي با تعجب وحيرت نگاه مي كرد، او خشونت وسنگدلي ورفتار نامناسب عمويش با پيامبر را نمي پسنديد، اما پيامبر  صلي الله عليه وسلم روز بعد دو باره آنها را به خانه اش دعوت كرد وچون آنها غذا خوردند، بعد از صرف غذا پيامبر به آنها گفت: انساني را مي شناسيد كه بهتر از آنچه كه من برايتان آورده ام، براي قومش آورده باشد، من خير دنيا وآخرت را برايتان آورده ام و پروردگارم به من دستور داده تا شما را به سوي او دعوت دهم. كداميك از شما حاضر است كه در اين امر با من همكاري كند.

آنها از پيامبر صلي الله عليه وسلم روي گردانده واو را ترك گفتند اما علي نوجوان رضي الله عنه آنها را نگذاشت بروند و با اينكه نوجواني كوچك بود در ميان همه آن اشراف وبزرگان ايستاد وگفت: اي پيامبر! من تو را كمك مي كنم، هر كس با تو بجنگد من با او مي جنگم(4).

افرادي از بني هاشم كه اين نوجوان را دوست مي داشتند از شهامت او احساس خوشحالي كردند وبعضي از آنها سخنان او را مورد تمسخر قرار داده وبرگشتند.

داماد پيامبر صلي الله عليه وسلم

در سال هشتم هجري علي رضي الله عنه به خواستگاري فاطمه زهرا دختر پيامبر صلى الله عليه وسلمرفت وپيامبر صلي الله عليه وسلم بي درنگ خواسته او را پذيرفت، علي براي بجا آوردن شكر الهي سربه سجده گذاشت. وچون سرش را از سجده برداشت پيامبر به او گفت: خداوند بر شما بركت بدهد وشما را خوشبخت كند وفرزندان زياد وپاكيزه اي به شما عطا نمايد.

در مراسم عقد فاطمه وعلي، ابوبكر وعمر وعثمان وطلحه و زبير رضي الله عنهم وهمه مهاجرين وانصار شركت جستند. هنگامي كه مردم در جاي خود نشستند، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: سپاس خداوندي را كه داراي صفات نيكوست، خداوند توانا كه معبود همه است وصلت نسب را پيوند مي دهد، ازدواج امري ضروري است وحكمي عادلانه وخير كاملي است خداوند بوسيله ازدواج رابطه خويشاوندي را برقرار مي كند. مردم خويشاوند يكديگر مي شوند خداوند در قرآن فرموده است:

﴿وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيراً﴾ (الفرقان: 54).

((خداوند آن كسي است كه از آب انسان را آفريد و براي او نسب ووصلت قرارداده است و پروردگار تو قادر است)).

بعد پيامبر صلي الله عليه وسلم افزود شما را گواه مي گيرم كه فاطمه را به مهريه چهار صد مثقال نقره به عقد علي در آوردم اگر او به اين سنت پايدار و فريضه واجب خشنود است، پيوند آنها مبارك باشد، خداوند نسل آنها را پاكيزه كند، گفته ام را پايان داده واز خداوند آمرزش مي خواهم.

وبدين صورت فاطمه رضي الله عنها به خانه همسرش علي بن ابي طالب رضي الله عنه برده شد. جهيزيه فاطمه رضي الله عنهاجز يك تخت كه با برگ خرما بست بود ويك بالش پوستي كه با پوشال خرما پر بود ويك مشك آب ويك غربال چيز ديگري نبود.

علي از فاطمه صاحب فرزندي شد، ابتدا او را حرب ناميدند اما پيامبر صلي الله عليه وسلم آمد وگفت: فرزندم را به من نشان دهيد، اسم او را چه گذاشته ايد؟ گفتند: ما اورا حرب نام گذاشته ايم، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: نه بلكه او حسن است.

ونيز حسين وزينب فرزندان ديگر فاطمه وعلي بودند، پيامبر صلي الله عليه وسلم پدر بزرگ آنها بود و با آنها شوخي مي كرد، گاهي يكي از آنها كه بر شانه اش سوار بود، سجده را طولاني مي كرد تا او خودش پايين بيايد و مي گفت: اگر برخيزم مبادا كودك بيافتد.

فاطمه بعد از مدت كمي پس از پيامبر صلي الله عليه وسلم چشم از جهان فرو بست وعلي درسن شصت وسهسالگي به دست ابن ملجم در كوفه به شهادت رسيد، رحمت خداوند بر علي رضي الله عنه باد كه همواره دعا مي كرد: بار خدايا! از نگاههاي ناجايز وسخنان بيهوده وخطاي قلب ما در گذر فرما.

رحمت خداوند بر علي باد كسيكه پيامبر صلي الله عليه وسلم به او مژده بهشت داده بود. به نقل از كتاب ده يار بهشتي.

 المراجع:

(1)- مهمترين مراجعي كه در نوشتن سيرت امام علي از آن استفاده شده است عبارتند از:

    الرياض النضرة في مناقب العشرة، تاريخ الخلفاء سيوطي، سيرت ابن هشام، حياةمحمد،

    هيكل، السيرة الحلبيةاز برهان حلبي وطبقات ابن سعد.

(2)- تاريخ الخلفاء سيوطي.

(3)- السيرة الحلبية ج 1 ص 433.

(4)- حياة محمد د. هيكل ص 158

 


 

نوشته شده توسط العبدالفانی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:57 موضوع کرامات مولا علی(ع) | لينک ثابت